تبليغاتX
خدا همین نزدیکیهاست
نگاهی با خلوص نیت به پدیده ها و رجوع به ضمیر واصالت

سلام به همراهان همیشگی

بعد از پشت سر گذاشتن اجباری غم زمانه که خود نعمتیست  باز گشتم اما اینبار مصممتر باراده تر و با خالق خود بودن اما نزدیکتر...

رفتن به کربلا ونجف همچون سفر حج برایم بی شک از روزهای عمرم به حساب نمی آید

زمانی بار سفر می بستم که پدر در بستر بیماری و خانواده در پی مداوای بیماری پدر ...

           همگی روحیه ی به هم ریخته داشتیم و من خسته وافسرده تر از همه باید به اصرار پدر به این سفر میرفتم...

آری راهی شدم با دلی پر از غم واندوه و تنها رضای دلم این بود که حتما سند سلامتی پدر را آنجا خواهم گرفت

اسلام علیک یا ابا عبدالله الحسین..

و به چه آرامشی در جوارآن بزرگان رسیدم ...

در پستهای بعدیم حتما از خاطرات سفر خواهم نوشت...

در ضمن از همه ی دوستانی که حتی در نبودنم فراموشم نکردند بی نهایت سپاسگزارم ..

ایام به کام همگیتان...

من کوچیک همتونم...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 19:11 | لینک  | 

دنبال شادیها میگردم غمها خودشون پیدام میکنن..

راه زندگی سخته بیا به هم کمک کنیم... 

نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 11:47 | لینک  | 

دنبال شادیها میگردم غمها خودشون پیدام می کنن... راه زندگی سخته بیا به همدیگه کمک کنیم...
نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 11:36 | لینک  | 

کمبودها وشکست ها همچون موفقیت ها و استعدادهایم نعمتهای خدادادی وسرشار از خیر و برکت هستند و من همه را به خود او می سپارم... (ماهاتما گاندی)

نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 16:11 | لینک  | 

بار الها تو که بزرگی و منم به اندازه ی همه ی موجودات زنده ی دنیا دوست دارم چقدر به آدم حال میدی...

من که خیلی شرمنده ی نظرتم مرسی که درونم را به هر نشانه ایی روشن میکنی...

 به من آموختی که از کودکان این فرشتگان کوچک زمینی سه چیز بیاموزم

۱- بی دلیل شاد باشم

۲-همیشه در حال کاری باشم

۳-و خواسته هایم را با تمام قوا اعلام کنم

 ازت ممنونم خدا جون دوست دارم عاشقتم...

نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 10:50 | لینک  | 

اگه روزی دشمن پیدا کنم می فهمم که در رسیدن به هدفم موفق بودم....

وای خدا جون ازت ممنونم که همیشه کنارمی...

نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 19:5 | لینک  | 

خدا جون دوست دارم ...

به خودت قسم عاشقتم...

نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 14:56 | لینک  | 

اون روز که رفتی فکر نکردی که          یکی سرنوشتش گره خورده به سرنوشت تو

اون روز که رفتی فکر نکردی که          چطور دووم بیاره با خاطره ها و غم دلتنگی تو

اون روز که رفتی فکر نکردی که          زندگیش محال میشه بدون حضور تو

اون روز که رفتی فکر نکردی که          یکی خودشو به همراه دلش سپرده دست تو

اون روز که رفتی فکر نکردی که          همه خواهش و تمناش حتی تو خواب توئی وتو

اون روز که رفتی فکر نکردی که        همه نقشه هاش نقش بر آب میشه بدون تو

اون روز که رفتی فکر نکردی که         دنیا براش سراب میشه بدون تو....................

نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 13:50 | لینک  | 

میخوام از باغ نگات من بنویسم                      نگو نه

میخوام از ترانه ی روی لبات من بنویسم         نگو نه

میخوام از ناز وادا وخنده هات من بنویسم        نگو نه

میخوام از اشک رو گونت من بنویسم              نگو نه

میخوام از گرمی بوست من بنویسم               نگو نه

از هق هق اشکام روی شونت من بنویسم     نگو نه

میخوام از دوری وغربت من بنویسم               نگو نه

از اونهمه غرور با صلابت من بنویسم             نگو نه

منم اون عاشق خسته ات                   که همه فکرش باشه وصلت

بزار بنویسه که دل سپردنش به تو             شده براش یه عادت

نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 14:53 | لینک  | 

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله ی رخوتناک دو هم اغوشی..

یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید((صبح به خیر))

نوشته شده توسط عاطفه در ساعت 19:57 | لینک  |