بعد از پشت سر گذاشتن اجباری غم زمانه که خود نعمتیست باز گشتم اما اینبار مصممتر باراده تر و با خالق خود بودن اما نزدیکتر...
رفتن به کربلا ونجف همچون سفر حج برایم بی شک از روزهای عمرم به حساب نمی آید
زمانی بار سفر می بستم که پدر در بستر بیماری و خانواده در پی مداوای بیماری پدر ...
همگی روحیه ی به هم ریخته داشتیم و من خسته وافسرده تر از همه باید به اصرار پدر به این سفر میرفتم...
آری راهی شدم با دلی پر از غم واندوه و تنها رضای دلم این بود که حتما سند سلامتی پدر را آنجا خواهم گرفت
اسلام علیک یا ابا عبدالله الحسین..
و به چه آرامشی در جوارآن بزرگان رسیدم ...
در پستهای بعدیم حتما از خاطرات سفر خواهم نوشت...
در ضمن از همه ی دوستانی که حتی در نبودنم فراموشم نکردند بی نهایت سپاسگزارم ..
ایام به کام همگیتان...
من کوچیک همتونم...
ادامه مطلب
راه زندگی سخته بیا به هم کمک کنیم...
من که خیلی شرمنده ی نظرتم مرسی که درونم را به هر نشانه ایی روشن میکنی...
به من آموختی که از کودکان این فرشتگان کوچک زمینی سه چیز بیاموزم
۱- بی دلیل شاد باشم
۲-همیشه در حال کاری باشم
۳-و خواسته هایم را با تمام قوا اعلام کنم
ازت ممنونم خدا جون دوست دارم عاشقتم...
وای خدا جون ازت ممنونم که همیشه کنارمی...
به خودت قسم عاشقتم...
اون روز که رفتی فکر نکردی که چطور دووم بیاره با خاطره ها و غم دلتنگی تو
اون روز که رفتی فکر نکردی که زندگیش محال میشه بدون حضور تو
اون روز که رفتی فکر نکردی که یکی خودشو به همراه دلش سپرده دست تو
اون روز که رفتی فکر نکردی که همه خواهش و تمناش حتی تو خواب توئی وتو
اون روز که رفتی فکر نکردی که همه نقشه هاش نقش بر آب میشه بدون تو
اون روز که رفتی فکر نکردی که دنیا براش سراب میشه بدون تو....................
میخوام از ترانه ی روی لبات من بنویسم نگو نه
میخوام از ناز وادا وخنده هات من بنویسم نگو نه
میخوام از اشک رو گونت من بنویسم نگو نه
میخوام از گرمی بوست من بنویسم نگو نه
از هق هق اشکام روی شونت من بنویسم نگو نه
میخوام از دوری وغربت من بنویسم نگو نه
از اونهمه غرور با صلابت من بنویسم نگو نه
منم اون عاشق خسته ات که همه فکرش باشه وصلت
بزار بنویسه که دل سپردنش به تو شده براش یه عادت
یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید((صبح به خیر))
